سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
90
سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى )
صحبت كرده برفت . بعد از خيرىپاشاى وزير و مهردار خديو مصر و يوسفپاشا و حسين فرزىياور اركان حربيّهء مصر با لباسهاى رسمى به واپور آمده چنين اظهار داشتند كه خديو مصر از آمدن شما به اين حدود مستحضر شده دو روز پيشتر ما را به اينجا فرستادند كه از جانب خديو تبريك بگوييم و اگر عزيمت مصر داريد حضرت خديو را اطلا بدهيم ، بلكه مخصوصاً از شما دعوت كردهاند كه به آن حدود قدم گذاريد و چند روز به عزم سياحت و تفرج در آن ساحت بمانيد . من نيز از روى كمال ادب و مهربانى جواب دادم كه چون وقت متضيّق است و احتياط دارم كه مبادا به زيارت بيتالله الحرام به موقع و وقت موفق نشوم وعده مىدهم ، اگر حياتى باشد ، در ايّام أياب ، به مصر خواهم آمد و فيض خدمت خديو را درك خواهد نمود . بالجمله بعد از رفتن آنها خواستم شهر پورتسعيد را تماشا كنم و استحمامى نيز به عمل آورم . آدم محمّدبيك قونسول دولت عليّهء ايران حاضر بود . مذكور داشت خود قونسول به جهت علّت مزاجش به ييلاق رفته است ولى در قونسولخانه حمّام آب سردى هست كه مىتوان در آنجا تصفيهء بدن نمود . بعد از نهار در كرجى نشسته به شهر رفتم و به هدايت آدم محمّدبيك عرب به قونسولخانه وارد شدم و در حمام بارد ، استحمامى به عمل آوردم . پس از آن به باغچهء ملتى رفته گردش كردم و از آنجا مراجعت به واپور نمودم و فرزندى ابوالنصر ميرزا را به اتفاق والى جديد مكه به منزل محافظ پورت سعيد و ساير پاشايان مصر به بازديد فرستادم ؛ بعد از بازديد مراجعت نمودند و چون ذغال واپور سلطانى قريبالاتمام بود ، امروز و امشب در كنار اسكله مكث كردند و از غروب آفتاب تا صبح اجزاى كشتى مشغول حمل و نقل ذغال بودند و براى كسى مجال خواب نماند و گرد ذغال سطحهء كشتى را كثيف و آلوده كرد ، هر چند در نزديك اسكله كشتىهاى دودى و بادى و قايقها در ميان آب زياد بود ولى امروز سه كشتى فرانسوى و نمساوى و انگليسى نيز با يك كشتى بزرگ كه دو طبقه داشت و از چين آمده بود به نزديك پورتسعيد رسيده لنگر انداختند و طرف عصر حركت كرده به طرف اسلامبول رفتند . پورتسعيد بدان كه شهر پورتسعيد نوزده سال است كه آباد شده است . خيابانهاى وسيع انداختهاند